آزمون استعداد تحصیلی

برای این آزمون 30 دقیقه زمان دارید.متن را مطالعه کنید و به پرسش های مطرح شده پاسخ دهید.

پیش از آنکه هنرمندان را نابغه بدانیم، آنها را صنعتگر (آرتیزان) می دانستیم. این دو واژه، نه بر حسب تصادف، که در حقیقت یکی هستند. «آرت» از مصدری به معنای «به هم بستن» یا «با هم جور کردن» مشتق شده است – «یعنی درست کردن» یا «ماهرانه ساختن» – معنایی که همچنان در عبارت هایی نظیر «هنر آشپزی» و کلماتی نظیر «آرت فول»، در معنای «حیله گر»، حفظ شده است. ممکن است باخ را یک نابغه بدانیم، ولی او خود را یک صنعتگر میدانست، یک سازنده. تمام مجموعه ایده ها و اعمال، با چنین برداشتی همراه بودند. [۱] هنرمندان برای فراگیری روش های مرسوم درست، مانند صنعتگران، کارآموزی و شاگردی می کردند. خلاقیت ارزشمند شمرده می شد، با این وجود، اعتبار و ارزش، بیش از هر چیز دیگر، ناشی از سنت بود. در جهانی که همچنان تحت سلطه ساختار اجتماعی کاملا سخت و غیرمنعطفی بود، هنرمندان با سایر صنعتگران گرد هم آمدند و طبقه ای میانی یا میانی رو به پایین، درست زیر طبقه تجار، در اجتماع تشکیل دادند؛ به طور خلاصه، می توان گفت که تفاوت میان هنر و صنعت، در بهترین حالت، بسیار ناچیز بود. [۲] در حقیقت، مفهوم بنیادی هنر، چنانچه بعدها از هنر دریافت شد، در آن هنگام وجود نداشت. ]3[ بعدها هنر به اوج قدر و منزلت روحانی خود دست یافت و هنرمندان نیز در پی آن. هنرمندان شدند انسان های نابغه:

منزوی و گوشه گیر، درست مانند یک مرد مقدس؛ منبع الهام. [۴] هنر مبدل به مفهومی واحد شد، دربرگیرنده موسیقی، تئاتر و ادبیات به علاوه هنرهای بصری، اما همچنین به تعبیری، خود را از یکایک آنها جدا ساخت.

«هنر برای هنر»، شعاری است زیبایی شناسانه که به اوایل قرن نوزدهم میلادی بازمی گردد. اصطلاح «Gesamtkunstwork»، آرزو یا آرمان «کار هنری کامل»، که بنا بر گفته موسیقی دان معروف، واگنر، بسیار ارزشمند بود، نیز متعلق به همین دوران است. یک قرن بعد، با آمدن هنگامه مدرنیسم، دوران پیکاسو، جویس و استراوینسکی، هنرمندان در بالاترین جایگاه اجتماعی ایستادند، اشراف زادگان فرهنگی که اشراف زادگان قدیمی یا بالامقام ترین آن ها در هر طبقه ای، خواستار چیزی بیش از همنشینی با آن ها نبودند. به طور اخص، پس از جنگ جهانی دوم، هنر، همانند تمامی ایدئولوژی هایی که پا به سن می گذارند، نهادینه شد. شوراهای هنری، گروه های سرمایه گذار، برنامه های آموزشی، اقامت های تحصیلی، مجلات و جایزه ها به وجود آمدند – یک نظام دیوان سالاری تمام عیار. با نهادینه شدن هنر، هنرمند نیز به ناچار راه مشابهی را طی کرد. هنرمند نابغه مبدل شد به هنرمند حرفه ای هنرمند، مثل یک دکتر یا وکیل، به مدارس عالی می رفت – دوره های ارشد هنرهای زیبا نیز در آن زمان، به سرعت در حال گسترش بودند و پس از آن در پی به دست آوردن جایگاهی بود. آموزش، حرف های بود و به تبع آن، آثاری که تولید می شدند نیز حرفه ای بودند. مهارت – یا آن گونه که در برنامه های مدارس عالی به طور مکرر بدان اشاره می شد، «تکنیک» – و نه الهام بخشی یا سنت، مبدل به اصل مورد پذیرش در میان اساتید زیبایی شناسی شد. هنرمندان در مقام نوابغ، ممکن بود گاهی تظاهر به آن کنند که اثرشان را در حالتی از شوریدگی روحانی سرهم بندی کرده اند، اما هیچ هنرمند باعزت نفسی، در مقام یک استاد، هرگز نمی توانست چنین مدعایی داشته باشد.