نقش کوچینگ در مدیریت موفق

مقالات مرتبط

لینک کوتاه به این صفحه
https://amirza.org/?p=27739

نقش کوچینگ در مدیریت موفق

کوچینگ چیستاز زبان بیل گیتس: هر فردی به یک کوچ (مربی) نیاز دارد. همه ما به افرادی نیاز داریم تا به ما بازخورد بدهند تا ما عملکردمان را بهبود ببخشیم. یکی از بنیانگذاران شرکت های بزرگ در دنیا در خاطرات خود درباره کوچینگ می گوید: “زمانی که در حال ساخت اولین شرکتم بودم، متوجه شدم که بزرگ‌ترین محدودیت در رشد شرکتم، رشد شخصی من به عنوان پایه‌گذار و مدیرعامل است، بنابراین یک کوچ استخدام کردم. طی ماه‌ها، ده کوچ مرا برای برنامه‌های توسعه استراتژیک، حیات بخشیدن به ارزش‌های شرکت، کار از طریق موقعیت‌های بین فردی پراسترس یاری کردند و من بسیار قاطع‌تر و مصمم‌تر شدم که ارزشش برای من غیر قابل وصف است”.

کوچینگ چیست( تاریخچه کوچینگ)

کوچینگ رشته جدید علمی نیست که به یکباره و ناگهانی به وجود آمده باشد؛ کوچینگ احتمالا به اندازه برگزاری اولین مسابقه تیراندازی در عصر حجر قدمت داشته باشد، بلکه در این دهه اخیر است که می توان به مفهوم کوچینگ را در زمینه تجارت و کسب و کار و خارج از محیط ورزشی یا گود مسابقات پی برد. پیش از ابداع واژه کوچینگ، افراد فعال در این عرصه برای اشاره به خودشان از عناوینی نظیر مربی، مشاور، راهنما و گاهی از واژه دستیار استفاده می کردند.

حوزه کوچینگ به مفهوم امروزی آن در اواسط سال 1980 میلادی توسط توماس لئونارد (Thomas Leonard) در ایالات متحده آمریکا ایجاد شد. چند کوچ حرفه ای، درسال 1995، ICF  را به عنوان موسسه ای غیرانتفاعی پایه گذاری کردند تا کوچ های همکار با پشتیبانی از یکدیگر این حرفه را توسعه دهند. سه سال بعد در حالی که ICF فهرستی از صلاحیت های اساسی و ضوابط اخلاقی مرتبط، استانداردی را در زمینه کوچینگ به وجود آورد.

روان شناسی مثبت گرا، پایه و اساس مهارت کوچینگ

روان شناسی مثبت گرا را با مارتین سلیگمن می‌شناسند. او دانش روانشناسی را به دو حوزه اصلی تقسیم می کند:

بخش اول کوچینگ چیست؟

زیرمجموعه‌ای از روانشناسی است که برای شناخت و درمان بیماریهای ذهنی و روانی به کار گرفته می‌شود و معمولاً با عنوان روان شناسی نابهنجاری ها (Abnormal Psychology) از آن نام برده می‌شود.

بخش دوم کوچینگ چیست؟

مباحثی است که می‌کوشد به انسانهای سالم برای زندگی بهتر کمک کند. همان حوزه‌ای که مارتین سلیگمن برای ترویج و تثبیت آن تلاش کرده و به نام روان شناسی مثبت گرا (Positive Psychology) شناخته می‌شود.

سلیگمن بارها تاکید کرده است که روانشناسی طی دهه های اخیر، عمر خود را فقط به حوزه نخست اختصاص داده و حوزه دوم کمتر مورد توجه قرار گرفته است. او متوجه شد تمرکز عمده روانشناسی قرن بیستم روی نقاط ضعف، عیب ها، آسیب ها و ترمیم آسیب ها بوده است و از توجه به توانایی ها و نقاط قوت افراد برای رشد و کمال غفلت شده است. سلیگمن پیشنهاد کرده است که روانشناسی نباید خود را به دیدگاه آسیب شناسانه محدود کند، بلکه باید به نیمه مثبت انسان نیز توجه نماید و از تمام توانایی ها و نقاط قوت افراد برای ارتقای سلامت ذهنی انسان استفاده شود. این همان چیزی است که در کوچینگ بر آن تاکید می شود.

نقش کوچینگ در مدیریت موفق

کوچینگ یعنی:

  • مکالمه ای که به یادگیری کمک می کند
  • فرایندی که فرصت هایی را برای بهبود و تغییر فراهم می کند
  • راهکاری که کمک می کند افراد یا سازمان ها بهترین راه حل را پیدا کنند
  • مجموعه ای از ابزارها و روش ها که فرایند یادگیری را پشتیبانی می کنند

افرادی که از کوچینگ استفاده می‌کنند دیدگاه‌های جدیدی را درباره فرصت‌ها و مشکلات فردی، مهارت‌های بیشتر در تصمیم‌گیری و تفکر، روابط بهتر با دیگران و اطمینان در انجام وظایف زندگی و کارشان تجربه می‌کنند. آن‌ها می‌توانند هم‌زمان با تعهد برای بالا بردن کارایی‌های شخصی خود، به نتایج تحسین‌بر‌انگیزی در حوزه‌های بهره‌وری، رضایت فردی از زندگی و کار و دستیابی به اهداف مربوطه دست یابند.

اهمیت کوچینگ

هر روز که ارتباطات در جهان پیچیده‌تر می‌شود، نقش تکنیک‌هایی چون کوچینگ نیز، در بروز عملکرد مؤثر، لذت بخشیدن به توانمندی‌ها و قرار گرفتن افراد در فضای یادگیرنده و یاد دهنده در سازمان‌ها، بیشتر احساس می‌شود. افراد برای توسعه فردی به مهارت‌ها و فنون نوآورانه‌ی بیشتری پیوند می‌خورند تا آنجا که فنونی چون کوچینگ در نزد نخبگان و مدیران برنامه‌ریز نه فقط یک مهارت و فن، بلکه به‌عنوان هنر تحول‌آفرین شناخته می‌شود.

عملکرد کوچینگ زمانی پیچیده‌تر و حساس‌تر می‌شود که نیاز کوچ به سازمان‌های خدماتی که علاوه بر الزامات سازمانی با سلامت و شادابی و افزایش عملکرد مرتبط‌اند، چشم گیرتر می‌شود؛ به صورتی که سازمان‌ها و مدیران استراتژیست باید پاسخگویی قوی‌تری به مشتریان‌، مراجع و مردم ارائه دهند. اجرای راهبرد کوچینگ علاوه بر اینکه فرهنگ یادگیری، فرهنگ رقابت سالم، ارتباطات شایسته، تعامل و همکاری و کسب بهترین تجارب را ترویج می‌کند، ایده‌های بسیار خوبی را برای عملکرد سریع، یادگیری مؤثر و لذت بخشیدن به یادگیری و یاددهی در اولویت کاری مدیران و کارکنان جای می‌دهد.

از میان مفاهیم نوین مطرح‌شده در این حوزه که با تحلیل و یادگیری اثربخش مرتبط‌اند مانند مشاوره، مدیریت، رهبری، معلمی، مانیتورینگ، استادی، ارشادگری یا منتورینگ، توانمندسازی و آموزش و توسعه، کنترل و راهبری و غیره، فقط مفهوم کوچینگ به لحاظ جایگاه می‌تواند جایگزین شکوهمندی برای توسعه منابع انسانی از درون، به‌ویژه در سطح کارکنان و مدیران و در ابعاد مختلف سازمانی باشد.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به بالای صفحه بردن